دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

بهاره خلیقی

بهاره خلیقی   
    
   
اصل موضوع   
                        			
چيزهايی هست، كه هميشه هم نمی توانيم برايشان توضيح ساده ای بيابيم و گاه توضيح پيچيده ای 
...هم يافت نمی شود 
 چادر سياهی بر سرش كشيدند . رخ اش را خراشيدند و شيون كنان گيسوی كمند اش را بريدند 
هنوز تا غروب فرصت زيادی مانده بود و مادرش درجنب و جوشی وصف نشدنی سعی می كرد 
.تا مراسم را آبرومندانه برگزارکند 
سال ها قبل كه نوجوانی را تازه پشت سر گذاشته بود، در مراسمی اين چنين . مراسمی كه اسم 
فاميلشان بر سر زبان ها می افتاد، غم بر او غلبه كرد و اشك ريخت و تا مدتها موردشماتت فاميل 
قرار گرفت . 
حال كه دوباره تقدير با او و آبروی از دست رفته اش ياری كرده است .در تلاش بود تا با حركات 
غلو شده مراسم گذشته را هم جبران كند . تا جايی كه چوبها و طناب را هم خودش آورد و زنهای 
.فاميل مجبور شدند محدوده ی وظيفه اش را تذكر بدهند 
در طول سال های زيادی ممكن بود فقط يكبار قرعه به نام خانواده ای بيافتد . پس بايد فرصت بدست 
.آمده را غنيمت بشمرند و خطايی نكنند كه مورد سرزنش و ملامت ديگران قرار بگيرند 
 هر خانواده تكه پارچه ای را برای تبرك كردن می آورد و در طول مراسم با خود ،به همراه 
.داشت 
 متبحرترين نجاران جمع شده بودند و در ميدان اصلی شهر سكويی به شكل ذوزنقه، با ابعاد تعيين 
شده می ساختند . خراطان ماهری هم مشغول نقش دادن حاشيه ی سكو بودند . ماشين های 
.مخصوصی برای سرويس دادن به مراسم در تمام شهر مستقر شده بودند 
. زن ها خريد روزانه را با عجله به منزل می بردند تا برای تدارك شامی مناسب وقت داشته باشند 
كودكان با چشم های حريص و كنجكاو حركات بزرگترهارا ضبط می كردند و بازيهای كودكانه به 
.يادگيری های مهمی برای آينده شان تبديل شده بود 
ادارات طبق معمول هر روز، تعطيل نشد و تمام مردم توانستند خودشان را برای مراسم آماده كنند 
نجارها كارشان تمام شده بود و با تحسين به آفرينششان نگاه می كردند. خراطان هم زبان به مدح 
.هنر زيبای خود گشوده بودند 
كم كم ، مردمی كه آماده تر و بيكار تر بودند، دور ميدان و صحن ساخته شده جمع می شدند تا 
جای مناسبی برای خود دست و پا كنند . زن ها موهای مرتب شده شان را دستمالی می كردند و به 
.اندام شان دست می كشيدند تا وجود خود را حس كنند 
 جمعيت آرام آرام زياد می شد و بر سر بهترين جا برای نشستن يا ايستادن بحث می شد . كارگری 
.ناهار نيم خورده ی خود را به عنوان تنقلات در جيب كت اش گذاشت و به سمت ميدان دويد 
.سرتاسر صحن پر بود از ديگ های آب جوش و بخاری دلچسب و گرم را وارد محيط می كرد 
مغازه داری سينی سينی پسته شامی بين جمعيت پخش میكرد تا صوابی كرده باشد . معشوقه ها با 
.هم قرار بعد از مراسم را می گذاشتند و مردها از شب نشينی می گفتند 
 بعد از چندساعتی بزرگترين فرد فاميل انتخاب شده ، كه زنی بود هشتاد ساله و به فربه بودنش 
.افتخار می كرد بالای سكو رفت 
. جمعيت مشغول و آرام سكوت كردند و به زن خيره شدند 
 زن با صدای رسا خود را معرفی كرد . از آباء و اجدادش گفت . از سن و چند كيلوبودنش . بعد 
دكمه های پيراهنش را باز كرد و سينه های از شكل افتاده اش را نشان جمعيت داد و بارها به نقاط 
.مختلفی از سينه اش تاكيد كرد وازشير دادنها و سينه سپر كردنها و غنودنها گفت 
 با هر بار گفتنش جمعيت سر تكان می داد و تاييد و تحسين می كرد . مردها مغز پسته ها را در 
دهان ميان آرواره ها و دندانها محكم تر فشار ميدادندو با بزاق زيادی فرو ميدادند . در سكوت 
.محض سخنرانی زن تمام شد و با افتخار بيشتری دكمه های پيراهنش را بست و كنار سكو ايستاد 
زن های ديگر فاميل چهار پايه ی كوتاهی از جنس عاج را بر روی سكو آوردند و درست وسط 
.صحن قرار دادند و با احترام سكو را ترك كردند 
. بخار فضا را پوشانده بود و قطرات ريزی بر روی چهره های نزديك به سكو می نشست 
 دو زن با احترام و آرامشی كه به نوع راه رفتنشان می دادند از طرفين دست دختر را گرفته بودند 
و اورا كه پاهای سست اش  بر زمين كشيده می شد، به روی سكو آوردند . جمعيت همچنان در 
.سكوت و آرامشی وصف نشدنی نظاره گر بود تا مبادا خطايی روی دهد 
عكاس ها و خبر نگارها به جای دوريبن عكاسی ، مشتی تخمه در جيب داشتند و هرازگاهی با 
.خميازه ای حالتشان عوض می شد و برگه های زردآلوو هلو به دهان می بردند 
. بعد از چرخشی كه زنان و مردان فاميل به دور دختر انجام دادند اورا روی دو زانو نشاندند 
سرش را به عقب بردند و پشت سرش را به روی چهار پايه ی عاج قرار دادند و با طنابهای باريك 
شروع كردند به بستن دستها و پاهای اوبه چهار پايه . ريسمانی از ابريشم مرغوب را از روی 
گردن به پشت چهار پايه بستند تا از حركت اضافی جلوگيری كند و همچنان لبخند خود را بر لب 
.حفظ می كردند 
اشك های بی صدای دختر روی چهار پايه را خيس كرده بود و زنها مجبور می شدندمرتب با 
.پارچه ای مخفيانه خيسی را خشك كنند 
 تنبور زنان ٬ تنبور نواختند و عودهاسوزاندند . جمعيت همواره نظاره می كرد . نزديك ترين زنان 
فاميل جلو آمدند و با احترام گذاشتن و تعظيم به جمعيت چهار طرف دختر ايستادند . بعد با دستهای 
حنا بسته ی خودپلك های دختر را تا جايی كه ممكن بود گشودند . مادرش با چوبهای باريك و نوك 
.تيز وكوتاهی جلو آمد و آرام و با دقت زياد چوبها را درون حدقه های چشم او فرو برد 
 حدقه ها يكی يكی تركيد .رعشه ای وجودش را گرفت و جمعيت لبخند زد . خون گرم ازكنار چشم 
.ها بر لای موهای بريده اش فرو رفت و روی چهار پايه ريخت 
 زن ديگری سبدی از پارچه های جمعيت را نزديك آورد و گوشه ی هر كدام را ، كمی به خون 
.آغشته كرد و سبد آماده را به جمعيت باز گرداند 
 مراسم با شكوهی وصف نشدنی به پايان رسيد . مردم و فاميل دختر از رضايت و خشنودی 
.شيرينی خوردند و خون گرم همچنان بر كنار پايه های چهار پايه می چكيد 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی