اصل موضوع
چيزهايی هست، كه هميشه هم نمی توانيم برايشان توضيح ساده ای بيابيم و گاه توضيح پيچيده ای
...هم يافت نمی شود
چادر سياهی بر سرش كشيدند . رخ اش را خراشيدند و شيون كنان گيسوی كمند اش را بريدند
هنوز تا غروب فرصت زيادی مانده بود و مادرش درجنب و جوشی وصف نشدنی سعی می كرد
.تا مراسم را آبرومندانه برگزارکند
سال ها قبل كه نوجوانی را تازه پشت سر گذاشته بود، در مراسمی اين چنين . مراسمی كه اسم
فاميلشان بر سر زبان ها می افتاد، غم بر او غلبه كرد و اشك ريخت و تا مدتها موردشماتت فاميل
قرار گرفت .
حال كه دوباره تقدير با او و آبروی از دست رفته اش ياری كرده است .در تلاش بود تا با حركات
غلو شده مراسم گذشته را هم جبران كند . تا جايی كه چوبها و طناب را هم خودش آورد و زنهای
.فاميل مجبور شدند محدوده ی وظيفه اش را تذكر بدهند
در طول سال های زيادی ممكن بود فقط يكبار قرعه به نام خانواده ای بيافتد . پس بايد فرصت بدست
.آمده را غنيمت بشمرند و خطايی نكنند كه مورد سرزنش و ملامت ديگران قرار بگيرند
هر خانواده تكه پارچه ای را برای تبرك كردن می آورد و در طول مراسم با خود ،به همراه
.داشت
متبحرترين نجاران جمع شده بودند و در ميدان اصلی شهر سكويی به شكل ذوزنقه، با ابعاد تعيين
شده می ساختند . خراطان ماهری هم مشغول نقش دادن حاشيه ی سكو بودند . ماشين های
.مخصوصی برای سرويس دادن به مراسم در تمام شهر مستقر شده بودند
. زن ها خريد روزانه را با عجله به منزل می بردند تا برای تدارك شامی مناسب وقت داشته باشند
كودكان با چشم های حريص و كنجكاو حركات بزرگترهارا ضبط می كردند و بازيهای كودكانه به
.يادگيری های مهمی برای آينده شان تبديل شده بود
ادارات طبق معمول هر روز، تعطيل نشد و تمام مردم توانستند خودشان را برای مراسم آماده كنند
نجارها كارشان تمام شده بود و با تحسين به آفرينششان نگاه می كردند. خراطان هم زبان به مدح
.هنر زيبای خود گشوده بودند
كم كم ، مردمی كه آماده تر و بيكار تر بودند، دور ميدان و صحن ساخته شده جمع می شدند تا
جای مناسبی برای خود دست و پا كنند . زن ها موهای مرتب شده شان را دستمالی می كردند و به
.اندام شان دست می كشيدند تا وجود خود را حس كنند
جمعيت آرام آرام زياد می شد و بر سر بهترين جا برای نشستن يا ايستادن بحث می شد . كارگری
.ناهار نيم خورده ی خود را به عنوان تنقلات در جيب كت اش گذاشت و به سمت ميدان دويد
.سرتاسر صحن پر بود از ديگ های آب جوش و بخاری دلچسب و گرم را وارد محيط می كرد
مغازه داری سينی سينی پسته شامی بين جمعيت پخش میكرد تا صوابی كرده باشد . معشوقه ها با
.هم قرار بعد از مراسم را می گذاشتند و مردها از شب نشينی می گفتند
بعد از چندساعتی بزرگترين فرد فاميل انتخاب شده ، كه زنی بود هشتاد ساله و به فربه بودنش
.افتخار می كرد بالای سكو رفت
. جمعيت مشغول و آرام سكوت كردند و به زن خيره شدند
زن با صدای رسا خود را معرفی كرد . از آباء و اجدادش گفت . از سن و چند كيلوبودنش . بعد
دكمه های پيراهنش را باز كرد و سينه های از شكل افتاده اش را نشان جمعيت داد و بارها به نقاط
.مختلفی از سينه اش تاكيد كرد وازشير دادنها و سينه سپر كردنها و غنودنها گفت
با هر بار گفتنش جمعيت سر تكان می داد و تاييد و تحسين می كرد . مردها مغز پسته ها را در
دهان ميان آرواره ها و دندانها محكم تر فشار ميدادندو با بزاق زيادی فرو ميدادند . در سكوت
.محض سخنرانی زن تمام شد و با افتخار بيشتری دكمه های پيراهنش را بست و كنار سكو ايستاد
زن های ديگر فاميل چهار پايه ی كوتاهی از جنس عاج را بر روی سكو آوردند و درست وسط
.صحن قرار دادند و با احترام سكو را ترك كردند
. بخار فضا را پوشانده بود و قطرات ريزی بر روی چهره های نزديك به سكو می نشست
دو زن با احترام و آرامشی كه به نوع راه رفتنشان می دادند از طرفين دست دختر را گرفته بودند
و اورا كه پاهای سست اش بر زمين كشيده می شد، به روی سكو آوردند . جمعيت همچنان در
.سكوت و آرامشی وصف نشدنی نظاره گر بود تا مبادا خطايی روی دهد
عكاس ها و خبر نگارها به جای دوريبن عكاسی ، مشتی تخمه در جيب داشتند و هرازگاهی با
.خميازه ای حالتشان عوض می شد و برگه های زردآلوو هلو به دهان می بردند
. بعد از چرخشی كه زنان و مردان فاميل به دور دختر انجام دادند اورا روی دو زانو نشاندند
سرش را به عقب بردند و پشت سرش را به روی چهار پايه ی عاج قرار دادند و با طنابهای باريك
شروع كردند به بستن دستها و پاهای اوبه چهار پايه . ريسمانی از ابريشم مرغوب را از روی
گردن به پشت چهار پايه بستند تا از حركت اضافی جلوگيری كند و همچنان لبخند خود را بر لب
.حفظ می كردند
اشك های بی صدای دختر روی چهار پايه را خيس كرده بود و زنها مجبور می شدندمرتب با
.پارچه ای مخفيانه خيسی را خشك كنند
تنبور زنان ٬ تنبور نواختند و عودهاسوزاندند . جمعيت همواره نظاره می كرد . نزديك ترين زنان
فاميل جلو آمدند و با احترام گذاشتن و تعظيم به جمعيت چهار طرف دختر ايستادند . بعد با دستهای
حنا بسته ی خودپلك های دختر را تا جايی كه ممكن بود گشودند . مادرش با چوبهای باريك و نوك
.تيز وكوتاهی جلو آمد و آرام و با دقت زياد چوبها را درون حدقه های چشم او فرو برد
حدقه ها يكی يكی تركيد .رعشه ای وجودش را گرفت و جمعيت لبخند زد . خون گرم ازكنار چشم
.ها بر لای موهای بريده اش فرو رفت و روی چهار پايه ريخت
زن ديگری سبدی از پارچه های جمعيت را نزديك آورد و گوشه ی هر كدام را ، كمی به خون
.آغشته كرد و سبد آماده را به جمعيت باز گرداند
مراسم با شكوهی وصف نشدنی به پايان رسيد . مردم و فاميل دختر از رضايت و خشنودی
.شيرينی خوردند و خون گرم همچنان بر كنار پايه های چهار پايه می چكيد |