دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

بهاره خلیقی

بهاره خلیقی   
    
   
 امروز   
                        
تنهام      
خانه خیلی سرده      
بعد بیداری و فیلم و کتاب      
تا سحر و عاقبت خواب      

تنهام      
صدای زنگ تلفن      
کورمالی سر صبح      

تنهام      
صورت ام را      
چهار ساعت بعدِ بیداری می شویم      
چای درست نمی کنم      
خانه خیلی سرده      
جوراب های لنگه به لنگه می پوشم      
و بی آرایش      

تنهام      
ساعت سه بعد از ظهره      
یک لیوان چای داغ      
یک تکه باقلوای لبنانی      
یک فیلم هنری      
یک پستچی به زنگ در      

تنهام      
کلی نظافت خانه      
سرانجام      
بورانی اسفناج      

تنهام      
طراحی در فکر      
و فکر کارهای نیمه تمام      
و فکر تو      
که هستی و نیستی      
کنار قابلمه ی بورانی      
لمیده روی مبل کسالت      
دختر دیشب      
مرد در طبقه ی بالا      
تنها      

تنهام      
صبح جنازه اش را      
و چرخ گوشت پزشکی قانونی      
از خواب پریشان دیشب اش      
و ترس مادرم      
که دختر در تراس کوچک ما مرده      
که مادرم همیشه درست خواب می بیند      
که مادرم ترسیده      
که من هم      

تنهام      
توی فیلم مردی گفت      
*" عاقبت تنهای تنها می رویم تو کون مرگ "      
غروب شده      
دست هایم را کرم نزده ام      
تنهام      


" دیالوگ مارلون براندو در فیلم " آخرین تانگو در پاریس  *     

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی