|
بهاره خلیقی
|
عشق بازیآن جا با پاهای زق زق و تنی تب دار روی بالش روبالشی چرک ُمرد و بوی هزار و یک و تک سرفه های خواب رفته با بطری آب معدنی کنار پایه های سرد و زنگ ساعت قرص بعدی خواب رفته ای این جا کلافه خیره ی مونیتور و دل دل دلتنگ ساعت چای دم کرده ی بی موقع و رفت و روب تن خسته ی نا وقت تب می کند خیال ات این جا میان پیشانی ام |