دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

بهاره خلیقی

بهاره خلیقی   
    
   
 فال    
                        
چه سوال ها که نمی پرسیدی     
آیا تو فرشته ی منی ؟     
آن کفش قرمز را دوست داری؟     
راستی اسم ات چه بود در کودکی ؟     
دیدم ات ، سکوت کرده بودی     
با استعاره هایی رنگ پریده     
و شیشه هایی که بر چشم گذاشته بودی     
و نپرسیدی : آن موزه ها چه نمایش گذاشته اند ؟     
و نگفتی : هنوز هم می توان خندید . دروغ گفت     
نسکافه ات رابخور     
دیگر ته فنجان قهوه ها فال نمی بندد     
     

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی